یونگ هنگامی که پا در نیمه دوم زندگی خود گذاشت، یعنی از حدود سال‌های 1918 تا 1926 به مطالعات جدی در مورد آثار گنوسی پرداخت؛ زیرا که معتقد بود آنها نیز مانند او با دنیای ابتدایی ناخودآگاه، مواجه‌شده و با محتویات آن سروکار داشته‌اند. پس از خواندن متن گل‌زرین که ریچارد ویلهلم برایش فرستاده بود، به مطالعه آثار کیمیاگری به شدت علاقمند شد. کم‌کم دریافت که کیمیاگری حاکی از ارتباط تاریخی با مذهب گنوسی است و به این ترتیب میان گذشته و حال استمرار دارد. یونگ به این نتیجه رسید؛ که کیمیاگری فلسفی قرون وسطی، از یک طرف به مذهب گنوسی و از طرف دیگر به روان‌شناسی جدید ناخودآگاه ارتباط دارد. درواقع روان‌شناسی تحلیلی او به شکلی غریب با کیمیاگری منطبق می‌شد. همان‌طور که او به دنبال تمامیت وجود می‌گشت، کیمیاگران نیز این معنا را جستجو می‌کردند. او در کتاب روان‌شناسی و کیمیاگری خود از قول یکی از کیمیاگران قدیم می‌گوید که هنر(کیمیاگری) محتاج کل وجود انسان است. 
بنا به تعبیری کیمیاگران بیش از آنکه متوجه ایجاد طلای جسمانی باشند، طلای فلسفی را جویا بودند و قبل از آنکه به فکر تبدیل اجسام باشند، تغییر روحانی خویش را می‌طلبیدند. یونگ به این نتیجه رسید که کیمیاگری لایه پنهان یا سایه‌ی دین مسیح است. درواقع رؤیا در نسبت با خودآگاهی همان وضعی را داشت که کیمیاگری در نسبت با مسیحیت. کیمیاگری می‌کوشید تا شکاف‌هایی را که کشش اضداد در فلسفه مسیحیت ایجادکرده، پُر نماید که همین سبب رسیدن‌به تمامیت و کمال روح انسانی می‌شد. کیمیاگری درست برخلاف مسیحیت ظاهری، که سه‌گانه‌گرا بود، توجه بسیاری به چهارگانه‌ها داشت. درواقع نقشی که مسیحیت بعدها به آن توجه کرد ـ یعنی بعد زنانه، مادرانه و جسمانی ـ کیمیاگری از آغاز آن را دارا بود. یونگ نمادگرایی چهارگانه‌ها را حتی در طبیعت روانی کار کیمیاگران مؤثر می‌دانست. او این طبیعت را به چهار بخش تقسیم می‌کرد:
1- فرافکنی محتویات روانی: یونگ معتقد بود که ریشه‌ی واقعی کیمیاگری را نباید بیشتر در فلسفه جست، بلکه باید آن را در فرافکنی‌های روانیِ هر محقق منفرد یافت. از نظر او وقتی کیمیاگر روی آزمایش‌های شیمیایی خود کار می‌کرد، دارای تجربیات خاصی می‌شد و آنها را به صورت حرکت خاص فرایند شیمیایی می‌دید. از آنجا که موضوع فرافکنی در میان بود، طبیعتاً او از این واقعیت آگاه نبود که این تجربه ربطی به اصل ماده ندارد؛ کیمیاگر فرافکنی خود را به عنوان خاصیت ماده تجربه می‌کرد، لیکن آنچه واقعاً تجربه می‌کرد، ناخودآگاه خودش بود. 
2- حالت ذهنی نسبت به کار: یونگ نقل می‌کرد که در برخی از کتب کیمیاگری آمده است که کار باید با حقیقت و نه با تخیلات عجیب و غریب انجام گیرد و نیز سنگ، هنگامی دوباره پیدا خواهد شد که جستجو بر جستجوگر سنگینی کند؛ این اشاره را، یونگ تنها در صورتی قابل فهم می‌دانست که به این معنی باشد که برای کشف سنگ معجزه‌گر، شرایط خاص روانی لازم است. به این ترتیب این دو اشاره حاکی از آن است که در واقع کیمیاگران عقیده داشتند که راز اساسی این هنر در ذهن انسان و یا به زبان روان‌شناسی در ناخودآگاه او نهفته است.
3- تعمق و تخیل: مفهوم تخیل از نظر یونگ مهم‌ترین کلید درک کار کیمیاگری بود. از نظر کیمیاگران عمل تخیل، فعالیتی جسمانی بود که امکان داشت به گردش تغییرات مادّی که توسط آنها ایجاد می‌گردید، تطبیق کند. به این وسیله کیمیاگر نه تنها خود را به ناخودآگاه، بلکه مستقیماً به جوهری بسط می‌داد که امیدوار بود آن را به‌واسطه‌ی قوّه‌ی تخیل دگرگون سازد. تعمق نیز از نظر کیمیاگران ژرف‌اندیشی تنها نبود، بلکه گفتگویی درونی و بنابراین رابطه‌ای زنده با ندای پاسخ‌دهنده‌ی آن شخص دیگر، در درون کیمیاگر یعنی ندای ناخودآگاه او به حساب می‌آمد. 
4- جان و جسم: جان را یونگ به روح جسمانی توصیف می‌کرد که در بدن انسان جای دارد و با ناخودآگاه او تطبیق می‌کند. مانند آنچه در نظام تانترایی ، چاکراها شمرده می‌شود. او از قول کیمیاگران نقل می‌کرد که جان تنها تا حدی در جسم محبوس است و توان فعالیت‌های خارج از بدن را نیز دارد که منظور کیمیاگران از این فعالیت‌های خارجی، اعمال کیمیاگرانه بود. 
این چهار مرحله باعث می‌شد که کیمیاگران نه تنها کمک خدا را برای انسان‌ها ببینند، بلکه صوری از خداوند را که در تاریکی ماد‌ّه پنهان بود، بیابند. به همین علت، یونگ به این نتیجه رسید که سنگ فلاسفه نه تنها با خود کیمیاگر که با مسیح نیز همانند است
/ 0 نظر / 6 بازدید