یونگ در بررسی‌های خود در باب کیمیاگری به بحث‌هایی ازجمله رؤیاهای نخستین ، وجه نمادین ماندالا ، مفاهیم اساسی و بنیانی کیمیاگری، طبیعت روانی کیمیاگری، مواد اولیه کیمیاگری ، همانندی سنگ با مسیح و نمادگرایی در کیمیاگری پرداخت. آنیما یا روان‌انگاره‌ی تفکر خود را در وجود خواهر فلسفی کیمیاگر یافت و انگاره‌ی ناخودآگاه جمعی خود را در لغزندگی جیوه یا روح مرکوریوس مشاهده کرد و دیوهای وحشت‌انگیزی که کیمیاگران در قرع و ابنیق‌های خود گزارش کرده بودند را، صور مثالی‌ای دانست که روح و روان کیمیاگران را بازنمود می‌کرد. اما آخرین دستورالعمل کیمیاگری که یونگ با دقت آن را پردازش کرد، ازدواج شیمیایی است که هم‌زمان با فوت همسرش در سال 1955 و در سن 80 سالگی به مطالعه آن مشغول شد. او بر اساس یک متن قدیمی کیمیاگری به نام باغ گل سرخ فلاسفه این فرایند را در ده مرحله روان‌شناختی توصیف کرد :

1- چشمه جیوه: مواد در این چشمه نماینده‌ی چهار کنش یونگ و تمامیت خود به عنوان پنجمین عنصر است و معادلی زیرزمینی و مخفی نیز برای تثلیث مسیحیت به شمار می‌رود.
2- شاه و ملکه : شاه و ملکه از نظر یونگ شکل‌هایی از ناخودآگاه کیمیاگر و دستیار مؤنث او یعنی آنیماست. و به تعبیری نیز ملاقات اولیه تحلیل‌گر و بیمار می‌باشد. 
3- حقیقت عریان : در این مرحله غرایز حیوانی و خودآگاه ابتدایی او تمام می‌شوند و هیچ توهم یا تخیلی، آنها را سرکوب نمی‌کند.
4- فرورفتن در روان : در این مرحله شاه وملکه یا به تعبیر یونگ، روح و تن با فرورفتن در ناخودآگاهی به یکدیگر می‌پیوندند.
5- آمیزش : در این مرحله آب یا به تعبیری ناخودآگاهی شاه و ملکه یا روح و تن را دربرمی‌گیرد، چنان‌که آنان به آغاز یا آشوب عنان گسیختگی بازمی‌گردند. به تعبیری نطفة سنگ فلسفی در این مرحله بسته می‌شود.
6- مرگ و گندیدگی : در این حالت که نیگردو یا سیاهی نام دارد، شاه و ملکه (روح و تن) می‌میرند و به موجودی دیگر تبدیل می‌شوند که دوجنسی است. یعنی به تعبیر یونگ زندگی روانی مضمحل‌شده و آمیختگی هویت در ناخودآگاه صورت می‌گیرد. در واقع خود با روان‌انگاره متحد‌شده و شخصیت تازه‌ای را بوجود می‌آورد که مرکب از هر دو بوده که همان خودآگاه یا اتحاد تضادهاست.
7- عروج : روح از تن با رنج بسیار خارج می‌شود. روح بدن را به سوی آسمان ترک‌کرده تا بعدها بتواند به عنوان یک منجی یا نیروی شفادهنده به آن بازگردد، چیزی که در عروج و ظهور دوباره مسیح متجلی می‌شود. این مرحله به تعبیر یونگ اضمحلال خودآگاهی است و روان‌شناس باید بتواند روح و تن را در تجدید حیات یاری کند.
8- تطهیر : نور الهی سیاهی را می‌شوید و خبر از تولد روحانی می‌دهد. درواقع ناخودآگاه، خودآگاه می‌شود و بیمار درمی‌یابد که به هدف رسیده است.
9- بازگشت روح : روح دوباره به بدن دوجنسی بازمی‌گردد که درواقع در این مرحله بیمار شروع به ادغام تضادها در روان خویش می‌کند.
10- تولد دوباره یا رِبیس : موجود هرمافرودیت (دوجنسی) جدید متولد می‌شود و تمامیت خود و وحدت نور و تاریکی متحقق می‌گردد.
کیمیاگری با بحث‌هایی مانند اتحاد دو جنس و اتحاد جان و جسم و .. قبل از فیزیک مدرن از مرز میان روح و جسم یا روان و ماده یا ذهنیت و عینیت گذر کرد و اتحادی را ایجاد کرد که کیمیاگران آن را عالم واحد نامیدند. چنان که در فیزیک مدرن نیز کنش اجزاء ماده، کنشی ناشی از جمع مفاهیم ضد و نقیض بود. به‌طور مثال اوپنهایمر در کتاب علوم و استنباط عمومی خود می‌گوید: 


«اگر مثلاً از ما بپرسند که آیا موضع الکترون به یک حال باقی می‌ماند، باید بگوییم، نه. اگر از ما بپرسند که آیا الکترون موضع خود را با گذشت زمان تغییر می‌دهد، بایید بگوییم، نه. اگر از ما بپرسند که آیا الکترون در حال سکون است، ما باید بگوییم، نه. اگر از ما بپرسند آیا الکترون در حال حرکت است، باید بگوییم، نه.»

 
 

 



/ 0 نظر / 8 بازدید